داستان زندگی 3 انسانی که ورشکستگی هم نتوانست مانع کامیابی آنها شود

واکنش افراد به ورشکستگی متفاوت است. برخی شاید دیگر جسارت خود را در شروع کسب و کار از دست بدهند و با حسرت آنچه از دست داده اند سر کنند اما برخی دیگر ممکن است از شکست درس بگیرند و دوباره به تلاش کردن ادامه دهند. 3 نفری که داستان کسب و کار آنها نقل شده از همین جمله اند، افرادی که طعم ورشکستگی را چشیدند اما اراده خود را از دست ندادند و در نهایت به موفق ترین افراد دوران خود تبدیل شدند.

والت دیزنی

والت دیزنی

اگر ورشکستگی می توانست والت دیزنی را از پی گیری هدفش منصرف کند، احتمالا هرگز بسیاری از شخصیت های کارتونی ازجمله میکی ماوس خلق نمی شدند. والت در دسامبر سال ۱۹۰۱ در شیکاگو به دنیا آمد، البته خانواده ۷ نفره آنها کمی بعد به ایالت میزوری کوچ کردند، جایی که والت کودکی خود را در آنجا گذراند. او از همان ابتدا به هنر علاقه مند بود و معمولا برای همسایه ها نقاشی می کرد تا بتواند درآمد اندکی کسب کند.

سپس برای تحصیل در هنر و عکاسی به دبیرستانی در شیکاگو رفت. خانواده آنها وضع مالی خوبی نداشتند و به همین خاطر پدر والت علاقه ای به تحصیل فرزندش در رشته هنر نداشت اما مادر و برادر بزرگ تر والت او را به پیگیری استعدادش تشویق می کردند.

در پاییز سال ۱۹۱۸ والت دیزنی تلاش کرد تا وارد ارتش شود. اما به این خاطر که تنها ۱۶ سال سن داشت ارتش او را نپذیرفت. سپس والت به صلیب سرخ پیوست و به فرانسه فرستاده شد، جایی که برای مدت یک سال راننده آمبولانس بود. او پس از اینکه به آمریکا بازگشت به دنبال شغلی در دنیای هنر تجاری گشت. طراحی های دیزنی در شهر کانزاس شهرت یافت و برای وی اعتبار و البته درآمد به ارمغان آورد.

همین موفقیت بود که به والت انگیزه تاسیس یک استودیو را داد. او برای خود شریکی یافت و در سال ۱۹۲۲ استودیویی را در شهر کانزاس راه اندازی کرد. آنها دوربین های دست دوم خریدند و شروع به ساخت فیلم های تبلیغاتی کردند. والت موفق به امضای یک قرارداد با یک توزیع کننده در نیویورک شد. اما این بود که کار والت دیزنی به خاطر رونق اولیه ای که کسب و کارش یافته بود چندین طراح انیمیشن استخدام کرده بود.

شرکت والت دیزنی که با نام استودیوی Laugh O Gram فعالیت می کرد. در پرداخت هزینه ها و به خصوص حقوق کارمندان ناکام ماند و سرانجام در سال ۱۹۲۳ ورشکست شد. والت برای پرداخت بدهی هایش تمام د ارایی های خود را فروخت و تنها با ۲۰ دلار راهی هالیوود، پایتخت صنعت سینما شد. او کار خود را دوباره در هالیوود از سر گرفت و در کمتر از دو سال با ساخت «کمدی های آلیس» برای خود شهرتی دست و پا کرد.

در سال ۱۹۲۵ ازدواج کرد و ۷ سال بعد کارتون کوتوله نقطه عطف دیگری در کار هنری والت دیزنی و صنعت انیمیشن بود. دیزنی اما رویای دیگری نیز داشت. ساخت مرکزی تفریحی برای بچه ها که در سال ۱۹۵۵ با ساخت دیزنی لند (Disneyland) تحقق یافت. زندگی والت دیزنی این گفته او را تایید می کند که «همه آرزوهای ما قابل تحقیقند، فقط ما باید شجاعت کافی برای دنبال کردن آنها را داشته با شیم.» والت دیزنی در سال ۱۹۶۶ فوت کرد. اما شرکت او که به یکی از غول های رسانه ای تبدیل شده بود به موفقیت های خود ادامه داد تا جایی که در سال ۲۰۱۱، درآمدی معادل ۳۶ میلیارد دلار کسب کرد.

 هنری فورد

هنری فورد

نام هنری فورد با صنعت خودرو گره خورده است. مردی که برای اولین بار مفهوم خط تولید را در خودروسازی به کار گرفت و پس از آن تحولی در صنایع به وجود آورد. اما این همه داستان نیست. هنری در سال ۱۸۶۳ در شهری نزدیک دیترویت در ایالت میشیگان آمریکا به دنیا آمد، پدر او از ایرلندی هایی بود که به آمریکا کوچ کرده بودند. هنری در نوجوانی از پدرش یک ساعت جیبی هدیه گرفت. هدیه ای که باعث شکل گیری علاقه او به ابزار مکانیکی شد.

او آن قدر در بازکردن اجزای ساعت و سرهم کردن دوباره آنها خبره شده بود که در میان دوستانش به عنوان تعمیرکار ساعت شناخته می شد. او بعدها با موتور بخار آشنا شد و برای مدتی به عنوان تعمیرکننده موتورهای بخار در یک شرکت مشغول به کار شد. هنری فورد در سال ۱۸۹۱ به عنوان مهندس به استخدام کارخانه تولید ابزار روشنایی ادیسون درآمد، کارخانه ای که متعلق به توماس ادیسون بود.

او دو سال بعد به سمت مهندس سرپرست ارتقا یافت. فورد در این مدت روی طراحی خودرو نیز کار می کرد و پس از چند سال موفق به ساخت نخستین اتومبیل خود شد. در سال ۱۸۹۹ یعنی در ۳۶ سالگی او به همراه یک مکانیک در شهر دیترویت شرکت خودروسازی خود را افتتاح کردند اما اوضاع چندان خوب پیش نرفت. یکی از دلایلی که باعث ناکامی کسب و کار آنها شد این بود که فورد بیشتر وقت خود را صرف طراحی خودرو و مسایل مکانیکی آن می کرد و کمتر به اموری مانند بازاریابی توجه می کرد. شرکت آنها دو سال بعد یعنی در سال ۱۹۰۱ ورشکست شد.

دو سال بعد هنری فورد یک کمپانی به نام خود تاسیس کرد و این بار از تجربیات شکست گذشته به خوبی بهره برد، در این شرکت جدید موفق شد خودرویی را طراحی کند که به سریع ترین ماشین آن زمان تبدیل شود. در سال ۱۹۰۸ فورد خودروی مدل T را عرضه کرد که با استقبال عمومی قابل توجهی مواجه شد و چهره صنعت آمریکا را برای همیشه تغییر داد. فورد، شیوه های جدیدی را در تولید انبوه به کار گرفت و از این طریق قیمت تمام شده خودروهای تولیدی خود را کاهش داد. تا سال ۱۹۱۸ نیمی از تمام خودروهایی که در آمریکا رانده می شد از نوع T شرکت تولیدی فردی بود که کمتر از دو دهه پیش از آن در حال پرکردن فرم های مربوط به اعلام ورشکستگی بود.

در سال ۲۰۰۸ ثروت فورد توسط مجله فوربس معادل ۱۸۸ میلیارد دلار امروزی تخمین زده شد. فورد در کسب و کار خود با بادهای مخالف بسیاری مواجه شد و شاید به همین خاطر جایی گفته است: «هنگامی که به نظر می آید که همه چیز علیه شماست، به یاد بیاورید که هواپیما تنها زمانی می تواند از زمین برخیزد که باد در جهت مخالف آن بوزد و نه در جهت موافق.»

 ریچارد برانسون

ریچارد برانسون

خبرنگار روزنامه بریتانیایی گاردین می پرسد: «آیا تا به حال شده که یک شرکت را به ورشکستگی بکشانید؟» ریچارد برانسون که حالا دیگر لقب سر را هم به خاطر موفقیت های بی شمارش در دنیای تجارت یدک می کشید پاسخ داد: «خیر، هرگز.» اما احتمالا او در ذهن خود عبارت دیگری را نیز به جوابی که به خبرنگار گاردین داد اضافه کرده: «البته به لطف مادرم.»

حقیقت این است که اگرچه ریچارد برانسون مجبور نشد که فرم های مربوط به اعلام ورشکستگی را پر کند اما یک بار تقریبا همه چیز خود را از دست داد. آن هم درست زمانی که به تازگی نخستین مغازه اش را افتتاح کرده بود. او که تا پیش از آن محصولات موسیقی را از طریق پست برای مشتریان ارسال می کرد در سال ۱۹۷۱ توانست مغازه ای را در خیابان آکسفورد لندن راه اندازی کند.

البته کسب و کار خوب پیش می رفت اما مشکل اینجا بود که برخی از کالاهایی که برانسون در نخستین شعبه فروشگاه ویرجین (Virgin) می فروخت مربوط به صادرات بودند و مالیات آنها پرداخت نشده بود. برملاشدن قضیه پای برانسون را به دادگاه کشاند. او با دادگاه توافق کرد که علاوه بر مالیات کالاها مقداری جریمه نیز بپردازد اما پرداخت مبلغ موردنظر از توان ریچارد خارج بود. به همین خاطر مادرش منزل خانوادگی آنها را در رهن بانک قرارداد تا پسرش از ورشکستگی نجات پیدا کند.

از این مرحله به بعد کسب و کار برانسون با موفقیت گره می خورد. او علاوه بر فروشگاه شرکت ضبط و پخش موسیقی ویرجین را تاسیس می کند و به تولید و توزیع آلبوم های گروه های متفاوت آن زمان بریتانیا می پردازد. فروشگاه های ویرجین نیز به تعدادشان افزوده می شود تا جایی که امروز می توان آنها را علاوه بر کشورهای غربی در کشورهایی مانند کویت و عمان نیز یافت.

حضور در دنیای رسانه برای بلندپروازی های برانسون کافی نبود، مجموعه ویرجین به رهبری او وارد تقریبا هر صنعتی شده است، از صنعت کارت های اعتباری گرفته تا تولید نوشیدنی، انرژی، فضاپیما و زیردریایی، ریچارد برانسون که از ۱۶ سالگی تجارت را آغاز کرده در هفتمین دهه زندگی اش نیز دست از تلاش برای کسب موفقیت بیشتر برنداشته.

او امیدوار است طی سال های آینده مسافرت های هوایی به فضا را راه اندازی کند. البته در داستان کسب و کار مردی که ثروت او ۲/۴ میلیارد دلار تخمین زده می شود ناکامی های دیگری نیز دیده می شود. برای مثال پروژه بازسازی سیستم حمل و نقل ریلی انگلستان که در سال ۱۹۹۳ به شرکت ویرجین سپرده شده بود، مطابق با وعده های برانسون پیش نرفت و حتی تا حدی به اعتبار او لطفه وارد کرد. اما اینجاست که باید گفت در مقابل موفقیت های پرشمار، واقعا چه کسی به این شکست های کم تعداد اهمیت می دهد؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>